منبع: يزد فردا http://www.yazdfarda.com/news/20762.html

اصغر حقیقی مقدم دانشجوی رشته مردم شناسی، شاعر جوان معاصر دانشگاه یزد، آخرین سروده خود را به وقایع اخیر که از آن به فتنه  تعبیر شده است اختصاص داده است:


 

 درس­تان نیست مگر از ورق حادثه ها 

شرمتان نیست مگر در قبل خون خدا

 

ننگ­تان نیست ز هم فکری با بیگانه؟

ترس­تان نیست ز مردم­کشی ای هم­خانه؟

 

ننگ­تان باد، اجانب ز چه رو برگشتند

تخم این فتنه به دستان شما­ها کِشتند

 

یادتان نیست که در فیضیه بیعت کردیم؟

جان نهاده به کفِ دست و رشادت کردیم؟

 

لیک پا در گذر حادثه­ ها لرزاندید

عشق را در ورق جاه چرا پیچاندید؟

 

تلخی­ اش هست، که شوق همه را میراندید

 جام زهری که به مولای زمان نوشاندید

 

دو دهه خون به دل امت احمد کردید

ظلم بر ملّت مظلوم چه بی­حد کردید

 

انقلابی که امید ملل مظلوم است

لیبرالیزم در آن جار مزن، محکوم است

 

چه خبر بود در آن دامنه­ ی محفلتان؟

شد مرفه همه­ ی جان و تن و منزلتان

 

و  ز تهدیدکِ دشمن زچه رو ترسیدید؟

نسخه­ ی ذلّت امّت ز چه رو پیچیدید؟

 

پای تعلیق چرا در دل ما امضا شد؟

آن تحصّن، ز چه رو مجلس شش، برپا شد؟

 

فکر کردید که مردم همه­ شان نادانند؟

دست با دخترکان حُسن شما می­دانند؟

 

غیرت و همّتِ ملّت، چه به جوش آوردید

همه ­ی هستی ملّت به فروش آوردید

 

امّت امّا که به مولای زمان رو کردند

نفس بی مایه و سست عنصرتان رو کردند

 

در یم قدرت امّت که گرفتار شدید

بی­ شک از مجلس و دولت همه ­تان تار شدید

 

باز امسال هوس پست و ریاست کردید

چهره پنهان بنمودید و سیاست کردید

 

کاخ ها ول بنمودید به کشورگردی

رای جمع کردن و با مردم­ مان هم­دردی

 

باز از خط امام لب به سخن بگشودید

راه این بود، وگرنه که شما مطرودید

 

روزها در پی قدرت چه سفر می­کردید

یادتان هست که احساس خطر می­کردید؟

 

لیک این بار چه زود، دست شماها رو شد

حرف­تان با طرف اجنبیان هم سو شد

 

راه کج کرده، به مکه، نرسیدید دگر

و جوابی که ز مردم بگرفتید دگر

 

نه برادر، که کاش، دشمنی­ ات روشن بود

اعظم دغدغه­ ی ملت ما میهن بود

 

دشمنان از طلب خون حسین ترسانند

گیج در هیمنه­ ی امت ما می­مانند

 

ملتی که همه­ ی مکتب او عاشوراست

شرف خون حسین بدرقه­ ی امت ماست 

                                                                                حقیقی مقدم