امروز صحنه ای نسبتا قابل توجه را در خیابان های شیراز نظاره گر بودم. بعد از اذان و حدودا ساعت 13 بود که از تقاطع خیابان معدل و بیست متری سینما سعدی با استفاده از خط همیشه در دسترس 11 از میان اتومبیل هایی که بصورت فشرده در ترافیک ایستاده بودند، رد شدم.(دوستان می دانند که منظور از خط 11 همان جفت پاهای مبارک است و اگر تاکیدی بر شماره خط وجود دارد به واسطه شناخته شدن خط واحدهای شیراز با شماره ها و استفاده از شماره ها به جای میادین و ایستگاه ها و خلاصه هر مربوط به مسیر است، می باشد!)

دوستانی که با این ناحیه از شیراز آشنایی داشته باشند، مطلعند که به واسطه قرار گرفتن چهار الی پنج مدرسه و نیز سه اداره کل در خیابان معدل، صلاه ظهر تقاطع این خیابان با خیابان بیست متری سینما سعدی شاهد ترافیکی سنگین است.

امروز واقعه جالبی که رخ داد و توجه ام را جلب کرد، حضور یک دستگاه اتومبیل پلیس راهنمایی و رانندگی بود که در خیابان معدل شرقی و در صف سنگین ترافیک انتظار می کشید. افسر محترم و فهیم از اتومبیل مذکور پیاده شد و شروع به راهنمایی افراد و هدایت اتومبیل های مسیر به کنار خیابان کرد. چند لحظه ای توقف کردم تا ببینم که چگونه افسر کادری مذکور ترافیک چهارراه مذکور را مرتفع خواهد کرد. در کمال تعجب دیدم که فرد مذکور اتومبیل ها را به گونه ای هدایت کرد که راهی برای اتومبیل تحت رانندگی خود باز کند. آنی که راه گشوده شد، پشت گوشتان همان و پلیس وظیفه شناسی که بر سر چهاراه قرار داشته باشد و ترافیک سنگین را چاره گری کند همان!

و آنچه ادامه داشت همان ترافیک سنگین بود که چند دقیقه بعد به مدد  شهروندان در نقش راهنما  گشوده شد.

حال  سوالی که در ذهن متبادر می شود اینست که اگر این اندیشه منافع شخصی و استفاده ابزاری از عناوین حقوقی در سطح کلان گسترش داشته باشد (اگر احتمالا برخی خرده بگیرند که نه، نیست! باید گفت اگر فراگیر شود) چه می شود؟